محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
372
رشحات البحار ( فارسى )
هر يك از ما جايگاه مشخصى دارد . نسبت به زمين نيز به خاطر نقصان ان بوده است ؛ يا به خاطر فقدان نفس مانند معادن و جبال ، يا به خاطر عدم قابليت نفوس براى اين امانت . مانند نفوس نباتى و حيوانى ؛ چرا كه اين نفوس ان امانت را ادراك نمىكنند تا حقوق و حدود ان را بشناسند و براساس عدالت با وى تعامل نمايد . اين است كه خداوند براى اثبات لياقت انسان و كمال قابليت وى به جهوليت و ظلوميت استدلال كرده است . ظلوميت نهايت عدل در ازاى فطرت است ؛ هرچند كه برحسب صورت ، نهايت ظلم بر طبيعت است ؛ زيرا ان را از تخت فرمانروايى بيرون مىراند . جهول نيز عبارت است از اينكه انسان فطرت خود را درك نكند ، بلكه اصل و حقيقت ان را كه همان خداوند متعال است ، درك نمايد . از اين گذشته اين شبهه حاوى يك مغالطه است و ان اينكه ترك سجده بر آدم ( ع ) ، صرفا به اين خاطر بود كه تنها تو سزاوار عبادت هستى . جواب اين مغالطه نيز از چند وجه است : وجه يكم [ عبوديت چيست ] عبوديت عبارت است از خضوع خاص به درگاه معبود و از آنجا كه حقيقت معبود براى كسى جز ذات خويش ناشناخته است ، همچنانكه اسماى حسنا و صفات علياى وى براى مقربان و خواص درگاه حضرت حق شناخته نيست و در نتيجه انان نمىدانند عبوديت متناسب با ان اسما و صفات چيست . ازاينرو لازم مىآيد كه خداوند تعالى نحوه عبوديت خود را خودش اظهار نمايد يا با فرستادن انبيا اين كار را انجام دهد . ازاينرو عبوديت مناسب با اين مقام همان است كه دستور داد بر آدم سجده نمايد ؛ زيرا خضوع براى كسى كه معبود دستور داده است براى وى خضوع شود ، در اصل خضوع براى خداوند است . [ چنانكه گفته شده است : ] من أطاعكم فقد أطاع اللّه و من عصاكم فقد عصى اللّه و من أحبّكم فقد أحبّ اللّه و من أبغضكم فقد أبغض اللّه « 1 »
--> ( 1 ) . الفقيه ، ج 2 ، ص 615 .